***كوي بي نام و نشان***
***ای کاش که شاعری دراین شهرغریب...می گفت به ماکه"خانه ی دوست کجاست"***
خدایا ... رحمتی کن تااگر
هستیم سلامت باشیم جسممان و روحمان نیاز به
عشق تو دارد که اگر تو نباشی همچون درختی می مانیم که ریشه اش خشک شده وکم کم درخت
تبدیل می شود به تکه چوب خشکی که هیچ خاصیتی مگرآتش زدن ندارد . خدایا ... رحمتی کن تا
اگر هستیم بی ریا باشیم که ریا تمام صداقتها را
کمرنگ وآدمیان را اگرچه کنار هم اما فرسنگها از هم دور می کند . خدایا ... رحمتی کن تا
اگرهستیم زنده باشیم و زندگی کنیم چه بسا بودنی که سرشار از
تکرار وعادت است و نه تنها زندگی نمی کنیم که لبریز شده ایم از پوچی! همواره زنده
بودن و زندگی کردن رابه ما بیاموز تابدانیم زندگی عادت نیست ، زندگی جریانی است که
باهر فراز وفرودی نکته ای به ما می آموزد و نتیجه گیری از این نکات واقعیت زندگی
است . *** ماهها گذشت ، فصل ها یک
به یک جای خود را به دیگری دادند تابرسد فصلی که در آن طبیعت دوباره به زندگی سلام
خواهد کرد . من نیز درود می گویم زندگی
را ... سلام برتو ای بهار ...
سلام بر تو ای دوباره بودن " پروردگار "
بودنم را دراین لحظه مقدر کرده ، نمی دانم این بهار را به زمستان خواهم رساند یا خیراما
امید آن دارم که بودنم سرشار باشد از عطر زندگی ... سال نو را به تمام دوستان عزیز تر از جانم تبریک می گویم (همیشه بهاری باشید) اشک قلم گاهي
صعود ...
گاهي سقوط گاهي
سكوت ...
گاهي فرياد گاهي
اشك ... گاهي لبخند و ... گاهي
حسرت لحظه هايي كه مي توانست باشد و نيست! گاهي
سكوتي كه سرشار از اشك است و گاهي دقايقي كه بايد خنديد! گاهي
فرياد مي زنم تا همه بشنوند صداي در گلو مانده ام را گاهي از
صعود مي ترسم ، مي ترسم راهي باشد به سوي سقوط ! * * * اين
روزها نمي دانم چرا !!! اما احساس مي كنم كمي مرده ام . شايد لازم است ... گاهي
مرگ باعث مي شود كه زنده بماني !
| Design By : Night Skin |


