***كوي بي نام و نشان***
***ای کاش که شاعری دراین شهرغریب...می گفت به ماکه"خانه ی دوست کجاست"***
آری .................... به آرامی پابلو نرودا ترجمه : احمدشاملو به آرامی آغازبه مردن می کنی اگرسفر نکنی، اگرکتابی نخوانی، اگربه اصوات زندگی گوش ندهی، اگراز خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغازبه مردن می کنی زمانی که خودباوری رادرخودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به توکمک کنند. به آرامی آغازبه مردن می کنی اگربرده عادات خودشوی، اگرهمیشه ازیک راه تکراری بروی، اگر روزمرگی راتغییر ندهی، اگررنگ های متفاوت به تن نکنی، یااگر با افرادناشناس صحبت نکنی. توبه آرامی آغازبه مردن می کنی اگراز شورو حرارت، ازاحساسات سرکش، و ازچیزهایی که چشمانت رابه درخشش وامی دارند، وضربان قلبت راتندتر می کنند، دوری کنی. توبه آرامی آغازبه مردن می کنی اگرهنگامی که با شغلت یاعشقت شادنیستی ،آن راعوض نکنی، اگربرای مطمئن درنامطمئن خطرنکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگربه خودت اجازه ندهی، که حداقل یک بار درتمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی. امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی رافراموش نکن! برگي ازشاخه به زمين افتاد، نگاهي به من كرد وگفت : توهم بيفت ! باتعجب فقط نگاهش مي كردم . آرام زمزمه كرد: گاهي براي دوباره بودن بايدرفت ... بايد مُرد ودوباره زنده شد عابري ازروي اوگذشت ،صداي خردشدنش وجودم راتكان داد "اما اوهمچنان لبخندبر لب داشت" - گاهي آدميان ازتو عبور مي كنند ،تورا مي شكنندتا به مقصدي برسندو بعداز گذشت ماهها يا سالها به سراغت مي آيند واز سايه اي كه افكنده اي استفاده مي كنندو هرگزبه ياد نمي آورندروزي راكه بي تفاوت تورا شكستندو گذشتند - همان لحظه خنكاي نسيم صورتم رانوازش كرد وبا همان لطافت درگوشم آرام گفت : با وزش من فراموش مي كني گرماي سوزان تابستان را ... اين خاصيت زندگي است دلم شاعرانه زمزمه مي كند : آري ....... ............. ....................اين خاصيت زندگي است آري اين پائيز است آري................... دوباره تلفيقي حيرت آوراز رنگهاي سردو گرم !

| Design By : Night Skin |


