تبليغاتX
***كوي بي نام و نشان***


***كوي بي نام و نشان***

***ای کاش که شاعری دراین شهرغریب...می گفت به ماکه"خانه ی دوست کجاست"***

چه بی صدا، در درون دستان ِ لحظه ای ناآشنا ذوب گشتم

آرام آرام از میان انگشتان زمان شروع به چکیدن کردم و

هر چه قطرات بیشتری از من برزمین می افتاد نزدیک شدنم رابه نیستی بیشتر احساس می کردم

واینگونه

          - من -

                    تمام شدم...

        ذوب شدم

 

نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 6:36 توسط اشك قلم| |


Design By : Night Skin